تبلیغات
•●♥ رویای زیبای من♥●•٠ - مهر95 آمد ....


یادش بخیر ...5/5 سالم بود  منو از کودکستان فرستادن

دبستان پیامی تبریز پایگاه دوم شکاری

جزو بچه های زرنگ بودم  با نیم وجب قد...آنقدر کوتاه که پا م به  پله سرویس مدرسه نمی رسید ....از مدرسه تا خونه دویدم شاید بگم 5 ایستگاه را ه بود ...

نفس نفس زنان گفتم خانم معلم شدم !

خلاصه من شدم  شاگرد زبر و زرنگ مدرسه کلاس اوّل با معلمی ناز بنام خانم زمانی

امتحانات که شد ازم امتحان نمی گرفتند گفتند سنش کمه  وباید مستمع آزاد باشه

  با کلی التماس پدر و خواهش مدیر در آموزش پرورش ازمن وگروه منتخب  امتحان گرفتند و  خلاصه من پدرم ومدرسه را روسفید کرد م با یه  20    کله گنده  !

می رفتیم پیک نیک  پارک شاه گلی  پدر برام شعر پاییز را که  خیلی هم مد بود 

یادم می داد   می گفت الهه جان ببین  :

   پاییزه پاییزه     برگ درخت می ریزه 

(برگهای رقصان توی هو ا  را  نشونم می د اد )



هوا شده  خیلی سرد  روی زمین پر از برگ ..

(خدایی هم هوا  پاییز تبریز سرد بو د توی پارک شاه گلی !)

(کلی برگ رنگ و وارنگ مثل اینا را نشونم  میاد  روی زمین پارک )



ابر سیاه وسفید  تو آسمونو پوشید(با دستش ابرهای خاکستری را نشونم میداد )

دست دسته کلاغ ها   (کلاغ ها ی توی آسمون  پارک را نشونم میداد )

 میرن به سوی باغها ...همه با هم  یک صدا   میگن قار قا قار قار

(بعد سکوت میکرد ومن بوضوح قار قار کلاغها را می شنیدم )



یادش بخیر اون روزها  باز  مهر شسد  و دل تنگی  مدرسه نرفتن ولی من  برای خودم لوازم تحریر میخرم   حالشو هم می برم  چون هنوزم دارم درس میخونم  ولازم دارم  دفتر کلاسور  پاک کن قرمز  فابر کاستر  تراش ...




تاریخ : 2 مهر 95 | 08:56 | نویسنده : رویــــROYAــا | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.