•●♥ رویای زیبای من♥●•٠

My Nice Dream

سکوتم را دست کم نگیر


من  جایی رسیدم  که هر روز بی صدا


دلم برایت تنگ می شود


خدا میداند و پنجره  وآسمان وباران


 و من می مانم  و این  پنجره 


که رو به شب است


 وشهری که بسوی  تو در آن  باز می شود


ویک آسمان پر  از فانوس نقره 


وخوب میدانم  که !


هر جا با هر که بروی


همین آسمان با همین فانوس ها


مرا به تو می رساند


ماه دیگران شو مرا بگذار 


 با همین فانوس ...


نوشته شده در 1 اردیبهشت 96 ساعت 16:49 توسط رویــــROYAــا نظرات |



نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک‏دل سر و دست برفشانی

دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکر دهانی

نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم برِ آب زندگانی

غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ و رویم
تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی

عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم
عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی؟

دل عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد
وگرت به هر چه عقبا بخرند رایگانی

تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو من نیابم که به هیچ‏کس نمانی

نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی‏زبانی

مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی که چه می‏رود نهانی

مزن ای عدو به تیرم که به این قدر نمیرم
خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی

بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون
اگر این قمر ببینی دگر آن سمر نخوانی

دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد
نه به وصل می‏رسانی نه به قتل می‏رهانی


شیخ اجل سعدی



نوشته شده در 28 فروردین 96 ساعت 21:30 توسط رویــــROYAــا نظرات |


"امیر بی گزند "


عجب سروی عجب ماهی عجب یاقوت و مرجانی      عجب جسمی عجب عقلی عجب عشقی عجب جانی

عجب لطف بهاری تو عجب میر شکاری تو         در آن غمزه چه داری تو به زیر لب چه می خوانی

عجب حلوای قندی تو امیر بی گزندی تو       عجب ماه بلندی تو که گردون رو بگردانی

تویی کامل منم ناقص تویی خالص منم مخلص        تویی صور و منم راقص من اصفل تو معلایی

عجب حلوای قندی تو امیر بی گزندی تو       عجب ماه بلندی تو که گردون رو بگردانی

***

به هر چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد       چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی

مروه دل و جان را دل تنگ پریشان را        گلستان ساز زندان را بر این ارواح زندانی

عجب حلوای قندی تو امیر بی گزندی تو      عجب ماه بلندی تو که گردون رو بگردانی

عجب حلوای قندی تو امیر بی گزندی تو         عجب ماه بلندی تو که گردون رو بگردانی

 پی نوشت  رویـــROYA ــا :

خطاب مولانا  ! حضرت شمس تبریزی مراد و پیر مولاناست؟ !

 یا  خداوند  یا  علی (ع)    ویا ..... ؟ نمید انم  دقیقاً ....

لطفا  کامنت بدهید ....


نوشته شده در 26 فروردین 96 ساعت 08:42 توسط رویــــROYAــا نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت